ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
444
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) هنگام رسول خدا ( ص ) زيد بن حارثه را براى سريهيى به آن ناحيه گسيل فرموده بود زيد بر ايشان حمله كرده گروهى را كشته بود و گروهى را به اسيرى گرفته بود . رفاعه در حالى كه ابو يزيد بن عمرو ، و ابو اسماء بن عمرو ، و سويد بن زيد و ثعلبة بن عدى كه از قوم او بودند و برادرش بردع بن زيد او را همراهى مىكردند به حضور پيامبر باز آمد ، نامه را به ايشان ارائه داد و آن حضرت را به آنچه زيد بن حارثه كرده بود خبر داد ، پيامبر فرمود كشتگان را چه كنم ؟ ابو يزيد گفت ، اى رسول خدا شما زندگان را رها فرماييد و كسانى را كه كشته شدهاند زير پا مىنهيم - از خونبهاى آنان چشم پوشى مىكنيم - پيامبر فرمود ، ابو يزيد راست مىگويد ، حضرت ختمى مرتبت على عليه السلام را پيش زيد فرستاد و او اسيران را آزاد كرد و اموالى را كه از آنان گرفته شده بود به آنان برگرداند . فروة بن عمرو جذامى واقدى از گفتهء ابو بكر ، از زامل بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * فروة بن عمرو جذامى كارگزار قيصر بر شهر عمان ناحيه بلقاء بوده است ، رسول خدا ( ص ) براى هرقل و براى حارث بن ابى شمّر نامه نوشته بود و براى او ننوشته بود ، فروه مسلمان شد و براى حضرت ختمى مرتبت نامه نوشت « 1 » و مسلمان شدن خود را به اطلاع رساند و از پيش خود فرستادهيى از قوم خويش به نام مسعود بن سعد برگزيد و او را به حضور پيامبر فرستاد ، او استرى به نام فضّه - سيمتن - و خرى كه يعفور نام داشت و اسبى به نام ظرب - تناور و بلند بالا - و چند جامه كتان و قبايى ديبا كه تارهاى زرين داشت به عنوان هديه فرستاده بود كه رسول خدا نامه و هديههاى او را پذيرا شدند و پاسخ نامهاش را براى او نوشتند و به مسعود كه فرستادهء او بود دوازده وقيه و نيم پاداش دادند ، و چون خبر اسلام فروة بن عمرو به قيصر رسيد ، او را احضار كرد و به زندان انداخت و در زندان درگذشت و چون مرد پيكرش را بر دار كشيدند . « 2 »
--> ( 1 ) براى آگهى از متن هر دو نامه به ترجمهء وثائق ، ص 99 ، به قلم اين بنده مراجعه فرماييد . ( 2 ) نويرى در نهاية الارب ، ج 18 ، ص 28 متن عربى و ترجمه به قلم اين بنده ، ج 3 ، ص 35 و ابن هشام در سيره ، ج 4 ، ص 238 ضمن آوردن پارهيى از سرودههاى فروه چگونگى اعدام و بر دار كشيدن پيكرش را آوردهاند و صحيحتر به نظر مىرسد .